یکشنبه, 22 تیر 99 | 2020 Jul 12 | 07:58:49| {{ weather.name }} {{ weather.description }}
1399-03-29 12:30

پای خاطرات غلامحسن کردبچه؛ دامدار لواسانی:

من عاشق دامداری هستم

همان‌گونه که بسیاری از مردم و مسئولین می‌دانند، شهرستان شمیرانات به‌طورکلی شهرستانی خدماتی است و به دلایل نه‌چندان روشن، در ادوار گذشته هیچ‌گاه ایجاد صنایع تبدیلی مرتبط با کشاورزی و دامداری به‌صورت جدی در دستور کار مسئولین قرار نگرفته است که این خود موجب گشته به این شهرستان تنها به‌عنوان مقصد گردشگری و تفریحی نگریسته شود که نتیجه این نگاه تک‌بعدی همین می‌شود که هست! خیل گردشگرانی که پایان هفته‌ها به دلیل کوتاهی راه تهران، به این شهر هجوم می‌آورند درحالی‌که هیچ‌گونه زیرساخت گردشگری مناسب و استانداردی تعبیه نشده است. 

در کنار باغداری به‌عنوان مهم‌ترین حوزه کشاورزی باقی‌مانده در دو بخش لواسانات و رودبارقصران، دامداری جزو معدود حوزه‌هایی است که به دلایل مختلف هیچ‌گاه شکل و شمایل صنعتی به خود نگرفته است و درنتیجه به‌نوعی محدود و دل‌مشغولی بومیان این دو بخش تبدیل‌شده است. اتفاقاً موضوع گفت‌وگوی این قسمت نیز در همین ارتباط است؛ غلامحسن کردبچه به گفته خودش تنها دامدار پروانه دار و دارای تمام مجوزهای قانونی لازم در لواسانات است. به دلیل اهمیت و تلاش برای احیای این کسب‌وکار ریشه‌دار و تاریخی، بر آن شدیم شما را از نزدیک در جریان حال‌وروز یک دامدار فعال و بومی در شرایط کنونی در شهری همچون لواسان قرار دهیم. آنچه پیش روی شماست، نتیجه همین گفت‌وگوی صمیمانه با ایشان در یکی از محل‌های نگهداری دام‌هایش در لواسان (درمانگاه سابق شهر) است که اواسط خرداد سال جاری انجام شد. 

کردبچه در معرفی خودش بیان کرد: متولد 1321 از روستای افجه هستم در روزگاری که مرکز لواسان بود. در خانواده‌ای بزرگ شدم که پنج برادر و پنج خواهر بودیم. بعدها به دروازه دولاب تهران نقل‌مکان کردیم که همان‌جا هم دامداری می‌کردیم ولی خیلی آنجا نماندیم و چند سال بعد دوباره به شورکاب و مدتی بعد به نجارکلای لواسان برگشتیم. تحصیلات را هم به دلیل این‌که خیلی پرجنب‌وجوش و جوش بودم، بیشتر از چهار کلاس ادامه ندادم. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: "آن چیز که از علم بالاتر است، تجربه است." علی لنگر زمین و آسمان است. 

وی در ادامه افزود: به‌هرروی سرنوشت این‌طور شد که من و یکی از برادرهایم همچون پدرم به کار دامداری بپردازیم. پدرم بااینکه در آن روزگار کارمند اداره سجل احوال بود ولی به دلیل عشق به دامداری، همزمان با کارش، دامداری هم می‌کرد. یادم می‌آید مردم لواسان همیشه می‌گفتند فرج‌ا... خان اگه یه بز شاه انگل را هم به او پیشنهاد کنند، به‌جای یک تومان، دو تومان می‌دهد و می‌خرد. درواقع پدرم از عشایر  زنگنه کرمانشاه بود که در زمان حمله روس‌ها و پس از درگیری‌های بی‌شمار با قشون روس، ناچار به مهاجرت به تهران شده بود.

غلامحسن درباره انتخاب کردبچه به‌عنوان فامیل یادآور شد: در زمانی که برای شناسنامه دادن به منازل می‌آمدند، وقتی برای سرکشی به در منزل پدری در دروازه دولاب می‌آیند، کسی از اهل خانواده نبود و تنها کلفت منزل پاسخگو بود، درنتیجه وقتی از او می‌پرسند چه کسانی در این خانه زندگی می‌کنند؟، در پاسخ می‌گوید، چند تا بچه کرد هستند. این‌گونه بود که فامیلی کردبچه را برای خانواده انتخاب می‌کنند. وقتی از روزی می‌گوید که پدر به دلیل همان دعوای مدرسه و به‌رغم التماس‌های مکرر مادر، او را تنبیهی کرده بود و درنتیجه از مدرسه رفتن منع شده بود، اشک در چشمانش حلقه می‌زند.   

 بسیار حساس و حواسش کاملاً جمع است و خاطرات کودکی و دبستان هفتادسال قبل رو موبه‌مو حفظ است، می‌گوید فقط به دلیل یک دعوای کودکانه در مدرسه، چون پدرم بسیار حساس و آبرودار بود، دیگر اجازه نداد ادامه تحصیل دهم. مثل بسیاری از پدربزرگ‌های قدیمی است؛ به نظر می‌رسد بسیار بر روی اخلاقیات و به‌اصطلاح قدیمی‌ترها، حلال و حرام حساس است و در طول زندگی تلاش کرده است به این اصول پایبند بماند. اسم هرکسی را که می‌برد می‌گوید "گوشش صدا کنه ایشاء ا..." پشت سر هم از ضرب‌المثل استفاده می‌کند؛ "این حسن با اون حسن صد کلب حسن توفیرشه" یا "هر کس که نمک خورد و نمکدان شکند در مذهب رندان جهان، سگ به از اوست" و در تأکید بر نمک‌شناسی می‌گوید: من معتقدم اگر آدم حتی نون شمر را هم می‌خورد، باید برایش شمشیر هم بکشد. 

بااینکه دهه هفتاد عمرش را پشت سر گذاشته، ولی همچنان راست‌قامت و استوار است و می‌شود هنوز نشانه‌های یک مرد ورزشکار جدی را از وجناتش خواند، او درباره سابقه ورزشی‌اش بیان داشت: از سیزده چهارده‌سالگی در مواقع خاص و به‌صورت تفریحی کشتی می‌گرفتم. هنوز بیست سال نداشتم که کشتی گیران مطرح آن روزگار همچون زنده‌یاد تختی، سرهنگ زندی، ناصر محمدی و ... در محله احمدآباد لواسان در باغی که مرحوم تختی خریده بود و در محدوده میدان گلندوئک در حضور نظام السلطان و سفرای ممالک خارجه، کشتی می‌گرفتند.  

مرحوم تختی که کشتی مرا از نزدیک می‌دید، توصیه کرد : "بیا کشتی بگیر، تو دست‌وبالت بلند است و چون کشتی پدر همه ورزش‌ها است" خلاصه زیر نظر حسین عرب در باشگاه "ایران امروز"، میدان بهارستان کشتی را به‌صورت حرفه‌ای‌تر شروع کردم که سنگ تشک مرحوم تختی بود. همان‌گونه که بزرگ‌ترهای کشتی آن روزگار گفته بودند، خیلی زود پیشرفت کردم و در جام باشگاه‌ها هم اغلب اول می‌شدم. متأسفانه به دلایلی در شب انتخاب قهرمانی تهران، نتوانستم در این رقابت‌ها شرکت کنم. بعدها، در جام گندم طلایی (حدود هفت تا هشت سال) در وزن 74 کیلوگرم که بین 16 استان آن زمان برگزار می‌شد، همیشه مقام می‌آوردم.

کردبچه در توضیح سابقه دامداری‌اش خاطرنشان کرد: تقریباً از همان پنج‌سالگی (بیش از 70 سال قبل)، وقتی حتی مدرسه هم می‌رفتم، بعدازظهرها را تا پاسی از شب مشغول دامداری بودم. در دوره‌ای تا 3 هزار رأس گوسفند و در دوره‌ای دیگر حدود 800 رأس گوسفند و 90 رأس گاو و گوساله در همین لواسان پرورش می‌دادم. در حال حاضر برای تعداد 509 رأس گوسفند پروانه دارم، که حول‌وحوش همین تعداد را هم در حال حاضر دارم. 

من چهار فرزند پسر دارم و تقریباً همه آن‌ها کار دامداری را دوست دارند، ولی پسر کوچک‌تر خیلی بیشتر علاقه‌مند است و برخی مواقع در دوشیدن شیر گوسفندها هم کمک می‌کند. بدون اغراق در طول تمام این هفتاد و اندی سال از کله سحر (شش صبح) تا ده دوازده شب به همین کار مشغولم. اگر عاشق این کار نبودم، نمی‌توانستم تا این سن و به این شکل ادامه دهم. واقعیت این است که به‌اندازه کافی دارم و چندان نیاز مالی ندارم، مسئله این است که نمی‌توانم بیکار باشم! شاید باورش برای خیلی‌ها سخت باشد ولی در طول تمام این هفت دهه، به‌ندرت می‌توان چند روز تعطیل پیدا کرد که استراحت کرده باشم؛ فقط چند سال پیش بود که سعادت سفر کربلا دست داد. احساس می‌کنم بعد از چند ساعت کار، یک استکان چای خالی تمام خستگی را از تنم خارج می‌کند و برای ادامه کار آماده می‌شوم. زمانی حدود پنجاه رأس اسب داشتم که مورداستفاده بسیاری از هنرمندان کشور برای تولید فیلم در این منطقه بود.

دامدار لواسانی با اشاره به مشکلات گوناگون پیش روی دامداری در منطقه لواسانات، تأکید کرد: واقعیت این است که همه مسئولیت کار به عهده خودم است و تا این لحظه هیچ‌گونه تسهیلاتی از سوی نهادهای دولتی و غیردولتی در ارتباط با دامداری دریافت نکرده‌ام. هنوز بعد از حدود چهل سال، حواله‌ی دریافت یک دستگاه نیسان وانتی را که قرار بود از وزارت صنایع سنگین آن‌وقت دریافت کنم، دارم! واقعیت هم این است که به دلیل اخلاقیات و اصولی که همیشه تلاش کرده‌ام در حد توان به آن‌ها پایبند باشم، راضی نشده‌ام به هر شکلی کمک دریافت کنم.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا دامداری در شرایط کنونی اصلاً سود ده هم هست یا خیر؟ بدون هرگونه توضیح اضافی در یک کلمه تصریح کرد: من این کار را دوست دارم. در حال حاضر سالانه حدود 200 رأس گوسفند پرواری تولید می‌کنیم و تا زمانی که بتوانم راه بروم و این زانوها یاری‌ام کنند، از این کار دست نخواهم کشید.  

کردبچه در تشریح مشکلات دامداری در شهری مثل لواسان و نوع واکنش شهروندان نسبت به این کسب‌وکار، ابراز داشت: علاوه بر زمین محدوده درمانگاه سابق لواسان در شمال میدان گلندوئک، مرتعی به مساحت 509 هکتار برای همان تعداد 509 گوسفند در محدوده هزاردره در جاده تلو داریم که متأسفانه مسئولین بالادستی دلایلی برای جلوگیری از چرای دام می‌آورند که نه عادلانه است نه منطقی! به‌هرحال دولت هم در حفظ منافع عشایر و دامداران وظایفی دارد که چندان به آن پایبند نیست. صحبت من این است، چطور جلوی چشم مردم و مسئولین منابع طبیعی به دست سرمایه‌داران و رانت‌خواران هرروزه غارت می‌شود که مثال‌هایش هم در همین لواسان کم نیست، ولی وقتی نوبت به چرای دام دامدار می‌رسد، موضوع فرسایش خاک و هزار دلیل دیگر جدی و حیثیتی می‌شود و می‌توان جلوی دامدار ساده را گرفت و مانع شد! ولی در ارتباط با مردم، خدا را شکر تا این لحظه هیچ‌گونه مشکلی نداشته‌ایم.

وی در پایان خاطرنشان کرد، این نکته را در نظر داشته باشید که مسئولین در شرایطی که همین مرتع هزاردره را قُرق اعلام کرده‌اند و از چرای دام دامداری چون بنده که مجوز و پروانه دارم، جلوگیری می‌کنند، ولی همزمان و درست در فصلی که نباید چرا در این منطقه انجام شود، نمی‌دانیم به چه دلیلی به دامداران دیگری که حتی مجوز هم ندارند اجازه چرا می‌دهند.